...?
این روزها هیچ نداریم...
رفاقت ها : آبکی
عشق ها : بچه بازی
نگاه ها : هرزه
یاد کودکی بخیر ....
این روزها هیچ نداریم...
رفاقت ها : آبکی
عشق ها : بچه بازی
نگاه ها : هرزه
یاد کودکی بخیر ....
حرکت گچ به روی تخته سیاه
شک به عشقت پس از هماغوشی
یک سفینه پس از سقوط به ماه
بین ما کیست؟هیچ یا که همه؟!
اسم این چیست؟عشق یا که گناه؟!
سید مهدی موسوی
حواله کرد
به نجات غریق
وَ غرق شد در رویایی که تا زانوهایش نمی رسید
جسدش را که از شعر بیرون کشیدند
هنوز
می خندید.
علی رضا حسینی
تنها از آنچه که هست
دست می کشد
ایلهان برک
ترجمهی سیامک تقی زاده
این اندوه ها
این اندوه های لاکردار
پا ندارند
برای رفتن
دست ندارند
برای برداشتن از سرها
سر اما دارند
برای درآوردن ار چشم ها
!
...
با خدا باید بنشینیم دو تایی
دور میزی ترجیحا گرد
متقاعدش کنم که تنهایی چقدر درد بزرگی ست
تا لبخند بزرگی شاید
بر صورتِ گرد ِ زمین نقاشی کند
.
.
.
مهدیه لطیفی
خداحافظی
بوق و کرنا نمی خواهد
خداحافظی
دلیل
بحث
یادگاری
بوسه
نفرین
گریه
...
خداحافظی واژه نمی خواهد
خداحافظی یعنی
در را باز کنی
و چنان کم شوی از این هیاهو
که شک کنند
به آنچه به چشم دیده اند
به خاطره هایشان
و سوال برشان دارد
که به خوابی دیده اند تو را
تنها!؟
یا توی سکانسی از فیلمی
فراموش شده!؟
خداحافظی یعنی
زمان را به دقیقه ای پیش از
ابتدای آشنایی ببری
و دستِ آشنایی ات را پیش از
دراز کردن
در جیب هایت فرو کنی
و رد شوی از کنار این سلام
خانمان سوز
خداحافظی
خداحافظی کردن نمی خواهد
مهدیه لطیفی
سرباز برگ های مرا جمع می کند
ما
باختیم، نوبت یک مرد دیگر است...
سید مهدی موسوی
